<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>طلوع سپیده دم</title>
		<link>https://shab.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://shab.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>✍ بخوان باران</title>
			<link>https://shab.kowsarblog.ir/بخوان-باران</link>
			<pubDate>21:15:00 +0330 شنبه، 4 مهر 1405</pubDate>			<dc:creator>طلوع</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1873998@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div class=&quot;flowplayer_block&quot; style=&quot;max-width:100%;height:300px;&quot;&gt;&lt;div class=&quot;flowplayer minimalist&quot; style=&quot;background-color:inherit;max-width:100%;height:300px;&quot;&gt;&lt;video&gt;&lt;source src=&quot;https://shab.kowsarblog.ir/media/blogs/shab/quick-uploads/p1873998/51741437.mp4?mtime=1790446177&quot; type=&quot;video/mp4&quot; /&gt;
&lt;/video&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p&gt;#سوژه_هفتگی&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍ بخوان باران&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;صدای شُرشُر باران، بی اختیار مرا به سمت پنجره&lt;br /&gt;
می کشانَد. &lt;br /&gt;
پنجره را باز می کنم، به به! چه بارانی! چه هوایی!&lt;br /&gt;
نفس عمیقی می کشم و به بیرون می روم. روی تراس می نشینم و از تماشای باران و سرسبزی درختان لذّت می برم.&lt;br /&gt;
هوا، هوای عشق است، هوای خاطره هاست. مرا با خود به دنیای کودکی می بَرد&amp;#8230;.&lt;br /&gt;
7،8 سالم بود. همیشه باران که نم نم می بارید، چشمانم قلبی می شد و با برادرم به حیاط پشتی بزرگ سرسبز خانه مان می رفتیم. با نایلون هایی که از مادرم می گرفتیم و روی سرمان پهن می کردیم و صاف نگه می داشتیم، شروع می کردیم به چرخیدن دور خودمان و شعر خواندن؛؛&lt;br /&gt;
((بیا بیا بیرون بیا &lt;br /&gt;
از دل ابر بیرون بیا &lt;br /&gt;
با یه تکون با دو تکون &amp;#8230;.و دوباره از اول شروع می کردیم به خواندن&amp;#8230;.))&lt;br /&gt;
باران بیشتر و تندتر می شد و ما ذوق می کردیم و هر دفعه بلندتر می خواندیم &amp;#8230;&amp;#8230;&lt;br /&gt;
خدا هم با ما بازی می کرد. چه جالب بود! که واقعا باران را برایمان تندتر می کرد تا ما ذوق کنیم هر چه بیشتر و بیشتر &amp;#8230;.یادش به خیر &lt;br /&gt;
&amp;#8230;&amp;#8230;.&lt;br /&gt;
فکر می کنم به اینکه باران رحمت و مهربانی خداوند در همه ی زندگیمان جاری هست، ولی پرشتاب تر و تندتر می شود، اگر هنوز مثل کودکی هایمان با اطمینان و امید از &amp;#8220;رحیم&amp;#8221; طلب کنیم.&lt;br /&gt;
هر چه با عشق بیشتری بخوانیمش او با رأفت بیشتری جوابمان را می دهد&amp;#8230;او واقعا برای خوشحالی ما بیشتر از همه ذوق می کند، او از همه مشتاق تر است به ما&amp;#8230;&lt;br /&gt;
بخوان باران! بخوان از پروردگارم &lt;br /&gt;
که فرمود؛ بنده ی من، من تو را دوست دارم &amp;#8230;.اگر بدانی چقدر مشتاقت هستم از شوق جان می دادی. &lt;br /&gt;
دستانم را زیر باران می گیرم به آسمان نگاه می کنم با چشمانم که به اشک نشسته می گویم؛ خدایا عاشقت هستم ای مهربانتر از مادر ای دوست داشتنی ترین معشوق &amp;#8230;دوستت دارم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#به_قلم_خودم&lt;br /&gt;
✍️🏻 طلوع&lt;/p&gt;&lt;a href=&quot;https://shab.kowsarblog.ir/بخوان-باران#more1873998&quot;&gt;ادامه &amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shab.kowsarblog.ir/بخوان-باران&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div class="flowplayer_block" style="max-width:100%;height:300px;"><div class="flowplayer minimalist" style="background-color:inherit;max-width:100%;height:300px;"><video><source src="https://shab.kowsarblog.ir/media/blogs/shab/quick-uploads/p1873998/51741437.mp4?mtime=1790446177" type="video/mp4" />
</video></div>
</div>
</div><p>#سوژه_هفتگی</p>

<p>✍ بخوان باران</p>

<p>صدای شُرشُر باران، بی اختیار مرا به سمت پنجره<br />
می کشانَد. <br />
پنجره را باز می کنم، به به! چه بارانی! چه هوایی!<br />
نفس عمیقی می کشم و به بیرون می روم. روی تراس می نشینم و از تماشای باران و سرسبزی درختان لذّت می برم.<br />
هوا، هوای عشق است، هوای خاطره هاست. مرا با خود به دنیای کودکی می بَرد&#8230;.<br />
7،8 سالم بود. همیشه باران که نم نم می بارید، چشمانم قلبی می شد و با برادرم به حیاط پشتی بزرگ سرسبز خانه مان می رفتیم. با نایلون هایی که از مادرم می گرفتیم و روی سرمان پهن می کردیم و صاف نگه می داشتیم، شروع می کردیم به چرخیدن دور خودمان و شعر خواندن؛؛<br />
((بیا بیا بیرون بیا <br />
از دل ابر بیرون بیا <br />
با یه تکون با دو تکون &#8230;.و دوباره از اول شروع می کردیم به خواندن&#8230;.))<br />
باران بیشتر و تندتر می شد و ما ذوق می کردیم و هر دفعه بلندتر می خواندیم &#8230;&#8230;<br />
خدا هم با ما بازی می کرد. چه جالب بود! که واقعا باران را برایمان تندتر می کرد تا ما ذوق کنیم هر چه بیشتر و بیشتر &#8230;.یادش به خیر <br />
&#8230;&#8230;.<br />
فکر می کنم به اینکه باران رحمت و مهربانی خداوند در همه ی زندگیمان جاری هست، ولی پرشتاب تر و تندتر می شود، اگر هنوز مثل کودکی هایمان با اطمینان و امید از &#8220;رحیم&#8221; طلب کنیم.<br />
هر چه با عشق بیشتری بخوانیمش او با رأفت بیشتری جوابمان را می دهد&#8230;او واقعا برای خوشحالی ما بیشتر از همه ذوق می کند، او از همه مشتاق تر است به ما&#8230;<br />
بخوان باران! بخوان از پروردگارم <br />
که فرمود؛ بنده ی من، من تو را دوست دارم &#8230;.اگر بدانی چقدر مشتاقت هستم از شوق جان می دادی. <br />
دستانم را زیر باران می گیرم به آسمان نگاه می کنم با چشمانم که به اشک نشسته می گویم؛ خدایا عاشقت هستم ای مهربانتر از مادر ای دوست داشتنی ترین معشوق &#8230;دوستت دارم.</p>

<p>#به_قلم_خودم<br />
✍️🏻 طلوع</p><a href="https://shab.kowsarblog.ir/بخوان-باران#more1873998">ادامه &raquo;</a><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shab.kowsarblog.ir/بخوان-باران">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shab.kowsarblog.ir/بخوان-باران#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shab.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1873998</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
